تبلیغات شما اینجا قیمت سرور پرینتر اچ پی راهنمای خرید ویدئو پروژکتور اچ پی سرور سرور اچ پی سوئیچ شبکه سیسکو سوئیچ سیسکو یو پی اس فاراتل دوربین مداربسته سامسونگ دوربین مداربسته هایک ویژن دوربین مداربسته داهوا قیمت موبایل قیمت انواع گوشی قیمت گوشی پایین ترین قیمت گوشی بهترین گوشی برای موزیک بهترین گوشی برای سلفی بهترین گوشی برای بازی راهنمای خرید تلویزیون راهنمای خرید موبایل راهنمای خرید گوشی قیمت انواع تبلت قیمت تبلت لپ تاپ قیمت قیمت لپ تاپ قیمت لپ تاپ ایسوس سری x قیمت لپ تاپ ایسوس سری N قیمت لپ تاپ ایسوس سری v قیمت لپ تاپ ایسوس سری U قیمت لپ تاپ ایسوس سری K555 تور آنتالیا چت باران ربات اینستاگرام دیجیتال مارکتینگ مرکز خیریه - صندوق خیریه طراحی سایت
بستن تبلیغات [X]
مجله اهوراا - صفحه 125
.
آدم‌ها گاهی می‌شکنند.... ولی این طوری نیست که شکستن‌شان صدای تِق داشته باشد
و همه بفهمند که فلانی فلان ‌روز فلان ‌جا شکست !
شکستن آدم‌ها را شاید فقط بشود دیـد،
از خنده‌های یهویی شان که وسط جمع تحویل اطرافیان می‌دهند
یا حتی توی آینه به خودشان،
از تعداد موهای سفیدشان که یهو در گوشه‌ ای از سرشان پیدا میشود،
و شاید هم از قیافه‌شان که کمرنگ‌تر می‌شود
و خودشان که هر چه پرهیاهوتر می‌شوند در ظاهر،
در کنج‌شان بیشتر چال‌ می‌شوند و بی‌صداتر و آرام‌تر از همیشه‌شان ...
شکستن آدم‌ها را نمی‌شود شنید،
می‌شود "دیــد" که فلانی نه دیگر مثل قبلش و نه دیگر مثل خودش، هیچ کدام نیست ...!!!!
+ تعداد بازدید : 1 |
نوشته شده توسط pedram در 2017-01-08T14:53:27+01:00 و ساعت :
◈ مـــــــــــیدانم
◈دیگر برایم نیــــــــــستی
◈امــــا
◈دلی که تنگ باشد این حرف هــا را نمیــفهد
◈مهربانتر از من دیدی نشانم بده
◈کســی که بارها بسوزانیش
◈و باز هم با عشق صدایت کند
◈به من قول بده
◈در تمامی سال هایی که باقییست
◈تا ابد . . .
◈مواظب خودت باشی
◈حتی اگر نباشم که یاد آوری ات کنم
+ تعداد بازدید : 1 |
نوشته شده توسط pedram در 2017-01-08T14:53:27+01:00 و ساعت :
یکی از دوستام و خانمش میخواستن از هم جدا بشن...
یه روز تو یه مهمونی بودیم ازش پرسیدم خانومت چه مشکلی داره که میخوای طلاقش بدی؟
گفت: یه مرد هیچ وقت عیب زنشو به کسی نمیگه...
وقتی از هم جدا شدن پرسیدم چرا طلاقش دادی؟!
گفت آدم، پشت سر دختر مردم حرف نمیزنه...
بعد از چند ماه از هم جدا شدن و سالِ بعدش خانومش با یکی دیگه ازدواج کرد...
یه روز ازش پرسیدم خب حالا بگو چرا طلاقش دادی؟
گفت: یه مرد هیچوقت پشت سر زنِ مردم حرف نمیزنه...
یادمان نرود کثیفترین انسان کسی است که راز دوران دوستی را به وقت دشمنی فاش سازد.
اگر پشت سر یک زن بد شنیدید بدانید دو حالت دارد:
اگر گوینده مرد است؛ بی شک توانایی به دست آوردن او را نداشته است!
اگر زن است بدانید توانایی رقابت با او را نداشته!
فروغ فرخزاد
+ تعداد بازدید : 1 |
نوشته شده توسط pedram در 2017-01-08T14:53:27+01:00 و ساعت :

برای دل خودم می‌نویسم …

برای دلتنگی‌هایم

برای دغدغه‌های خودم

برای شانه ای که تکیه گاهم نیست !

برای دلی که دلتنگم نیست …

برای دستی که نوازشگر زخم‌هایم نیست …

برای خودم می‌نویسم !

بمیرم برای خودم که اینقدر تنهاست !

+ تعداد بازدید : 1 |
نوشته شده توسط pedram در 2017-01-08T14:53:27+01:00 و ساعت :

وقتی دِلم دوباره تُرا طَلب می کند

یعنی هرگز درس عبرت نمی گیرد !

پس ،

دوباره بیا آتش بزن

دوباره برو …

+ تعداد بازدید : 1 |
نوشته شده توسط pedram در 2017-01-08T14:53:27+01:00 و ساعت :

این وبلاگ حکایت همان لحظه های دلتنگی بدون توست ...

تویی که با رفتنت همه ی لحظه های شیرین زندگیمو ازم گرفتی

منی که دیگه نه از اومدن کسی ذوق زده میشم و نه از رفتن کسی داغون ....

من آدم حسابی نیستم ...

من آدم بی معرفت و نامردی نیستم فقط زمانی یکی وارد زندگیم شد

که همه ی باورامو از بین برد ...

همشو....

چه حقیرند مردمی که نه جرأت دوست داشتن دارند و نه اراده‌ی دوست نداشتن
و نه لیاقت دوست داشته شدن و نه متانت دوست داشته نشدن
و مدام شعر عاشقانه می‌خوانند

و تراژدی غم‌انگیز انسان این است که آنچه هست، نباید باشد
و آنچه باید باشد، نیست و همه حرف‌ها همین است وهمه‌ی دردها همین جا است.
درد روح این است و این است که: «انسان شقایقی است که با داغ زاده است.»

دکتر شریعتی

ID Instagram : marrmar21

+ تعداد بازدید : 1 |
نوشته شده توسط pedram در 2017-01-08T14:53:27+01:00 و ساعت :

درووووود!

اینم از این کتاب که قبلا هم راجعش گفتم. این کتاب از زبون پرسیه و راجع زندگی قهرمان یونانی صحبت می کنه.

ترجمه این کتاب توسط این سایت انجام میشه.

ولی زمانش مشخص نیس، چون صفحات بالای ۴۰۰ صفحه هست یه کمی طول میکشه پس صبور باشید.

در صورت برداشتن ترجمه توسط یک سایت دیگر با اون سایت برخورد میشه، چون ما می خوایم روش زحمت بکشیم.

با تشکر

برای دانلود برین ادامه مطلب

+ تعداد بازدید : 1 |
نوشته شده توسط pedram در 2017-01-08T14:53:27+01:00 و ساعت :

اینم از فصل ۶۴ خانه هادس، برای دانلود از لینک زیر استفاده کنید.

http://1000tu.ir/download/The-House-of-Hades-ch64.pdf

+ تعداد بازدید : 1 |
نوشته شده توسط pedram در 2017-01-08T14:53:27+01:00 و ساعت :

درووووووووود!

خوبین؟

اینم از مگنوس چیس تا فصل سی، ترجمه از هزارتو!

خب امیدوارم لذت ببرین و اینکه...

همین جا اعلام می کنم، استارت ترجمه کتاب قهرمانان یونان رو زدیم. البته با وجود درسا و اینا نمی تونیم ۴۰۰ و خورده ای صفحه رو دو شبه تمومش کنیم! ولی خب من دارم از کسایی برای ترجمه کمک می گیرم و امیدوارم در آینده با ترجمه های خوب شما رو خوشحال کنیم.

پس دیگه حرفی نمی مونه...چون ما داریم زحمت می کشیم و هزینه می کنیم واسه ترجمه این اثر لطفا سایتای دیگه تکلیف تعیین نکنن واسش...چون زحمتامون هدر میره.

خب دیگه برای دانلود مگنوس چیس از لینک زیر استفاده کنید.

http://1000tu.ir/download/Sowrd-of-Summer-ch26-30.pdf

۴ دی هم قراره اتفاقای خوبی بیفته...

+ تعداد بازدید : 1 |
نوشته شده توسط pedram در 2017-01-08T14:53:27+01:00 و ساعت :

درووووووود!

اینم از فصل جدید

برای دانلود از لینک زیر استفاده کنید.

http://1000tu.ir/download/The-House-of-Hades-ch65.pdf

+ تعداد بازدید : 2 |
نوشته شده توسط pedram در 2017-01-08T14:53:27+01:00 و ساعت :

درووووووووود!

اینم از فصل ۳۱ تا ۳۵ مگنوس چیس، ترجمه از هزارتو.

برای دانلود از لینک زیر استفاده کنید.

http://1000tu.ir/download/Sowrd-of-Summer-ch31-35.pdf

+ تعداد بازدید : 1 |
نوشته شده توسط pedram در 2017-01-08T14:53:27+01:00 و ساعت :

درووووووووووود!

خوبین؟

ما که داریم تو خاک و دود خفه میشیم شما رو نمی دونم...

اینم از فصول 66 تا 68 خانه هادس.

صبرم داره می پوکه تا کتاب تموم شه من شروع به خوندن یه سرش کنم!

خب برای دانلود از لینک زیر استفاده کنید.

ترجیحا کسایی که موفق به دانلودش نمی شن با دانلود منیجر لین رو سرچ کنن، مطمئن باشین دان میشه.

http://1000tu.ir/download/The-House-of-Hades-ch66-68.pdf

+ تعداد بازدید : 2 |
نوشته شده توسط pedram در 2017-01-08T14:53:27+01:00 و ساعت :

شکلکـــْـ هایِ هلــن شکلک های شباهنگShabahangشکلکـــْـ هایِ هلــن شکلکـــْـ هایِ هلــن

دروووووووود بر شما دوستان گرامی!

همون طور که قبلا گفته بودم امروز یعنی 4 دی سایتمون رو افتتاح می کنیم!

این سایت ورژن جدید این وبه و تمامی مطالب از این به بعد اونجا منتشر میشه!

در ضمن دوستان امکان عضویت هم داره و شما می تونید با حضور گرمتون از ما حمایت کنید.

از این که یک سال و خورده ای همراه ما بودید بسیار از شما سپاس گذاریم.

لطفا از همه قسمت های سایت دیدن کنید!

و امیدوارم جایی باشه که دوسش داشته باشین و گه گداری بهش سر بزنین!

راستی چیزای جدیدی هم بهمون اضافه شده...مثه رمانای فانتزی دیگه...ولی خب در کل هدفمون تو اون سایت مثه همینجا هستش ینی خوشحال کردن شما!

خب دیگه بیشتر از این معطلتون نمی کنم.

اینم از آدرس سایت جدیدمون:

www.fanpercy.com

فقط کافیه رو عکس کلیک کنید تا به سایت جدید هدایت بشید

+ تعداد بازدید : 2 |
نوشته شده توسط pedram در 2017-01-08T14:53:27+01:00 و ساعت :

پرسی جکسون و خدایان یونان نام کتاب هایی فانتزی نوشته ریک ریوردن است که از سال ۲۰۰۵ تا ۲۰۰۹ در ایالات متحده آمریکا منتشر شده و جزو کتابهای پر فروش در سراسر جهان بوده و هست و از افسانه های یونانی برگرفته شده اند.


این سری کتاب معروف شامل پنج جلد است و ریک ریوردن تاکنون سه کتاب فرعی با نام های :
پرونده نیمه خدایان ( سه داستان کوتاه از پرسی جکسون و دوستانش ) ،
نیمه خدایان و هیولاها و
راهنمای پرسی جکسون ، منتشر کرده است .
. همه ی این 5 جلد پنج گانه ترجمه شده است.
از جلداول، یک فیلم سینمایی با نام ) پرسی جکسون و خدایان یونان: دزد آذرخش) در هالیوود ساخته شده که فروش خیلی خوبی داشته است و لوگان لرمن، در آن نقش پرسی جکسون رو بازی کردهاست.
جلد های این مجموعه تا تاریخ 5 مارس 2010 به مدت 138 هفته در لیست پرفروش های نیویورک تایمز و بیش از این زمان در لیست پر فروش های واشنگتن پست قرار گرفته است . هر کدام از کتاب ها یک داستان مجزا دارند و کل مجموعه نیز یک داستان واحد را دنبال می کند.
سری کتابهای پرسی جکسون عبارتند از :
جلد اول: دزد آذرخش

جلد دوم: دریای هیولا ها

جلد سوم: نفرین تیتان ها
جلد چهارم: نبرد لابیرنت (هزارتو)

جلد پنجم: آخرین المپی




داستان :
شخصیت اصلی داستان پرسی جکسون است که فرزند پوسایدون خدای دریا است . او می فهمد که همه موجودات افسانه ای یونان شامل هیولا ها ، تیتان ها و خود خدایان زنده هستند . خدایان در طبقه ششصدم ساختمان امپایر استیت پادشاهی می کنند ( بزرگترین ساختمان دولتی در نیویورک ) بر زمین حکمرانی می کنند . پرسی پشت سر هم مورد حمله هیولا ها قرار می گیرد چون او فرزند .....

ادامه مطلب


پرسی جکسون و خدایان یونان نام کتاب هایی فانتزی نوشته ریک ریوردن است که از سال ۲۰۰۵ تا ۲۰۰۹ در ایالات متحده آمریکا منتشر شده و جزو کتابهای پر فروش در سراسر جهان بوده و هست و از افسانه های یونانی برگرفته شده اند.


این سری کتاب معروف شامل پنج جلد است و ریک ریوردن تاکنون سه کتاب فرعی با نام های :
پرونده نیمه خدایان ( سه داستان کوتاه از پرسی جکسون و دوستانش ) ،
نیمه خدایان و هیولاها و
راهنمای پرسی جکسون ، منتشر کرده است .
. همه ی این 5 جلد پنج گانه ترجمه شده است.
از جلداول، یک فیلم سینمایی با نام ) پرسی جکسون و خدایان یونان: دزد آذرخش) در هالیوود ساخته شده که فروش خیلی خوبی داشته است و لوگان لرمن، در آن نقش پرسی جکسون رو بازی کردهاست.
جلد های این مجموعه تا تاریخ 5 مارس 2010 به مدت 138 هفته در لیست پرفروش های نیویورک تایمز و بیش از این زمان در لیست پر فروش های واشنگتن پست قرار گرفته است . هر کدام از کتاب ها یک داستان مجزا دارند و کل مجموعه نیز یک داستان واحد را دنبال می کند.
سری کتابهای پرسی جکسون عبارتند از :
جلد اول: دزد آذرخش

جلد دوم: دریای هیولا ها

جلد سوم: نفرین تیتان ها
جلد چهارم: نبرد لابیرنت (هزارتو)

جلد پنجم: آخرین المپی




داستان :
شخصیت اصلی داستان پرسی جکسون است که فرزند پوسایدون خدای دریا است . او می فهمد که همه موجودات افسانه ای یونان شامل هیولا ها ، تیتان ها و خود خدایان زنده هستند . خدایان در طبقه ششصدم ساختمان امپایر استیت پادشاهی می کنند ( بزرگترین ساختمان دولتی در نیویورک ) بر زمین حکمرانی می کنند . پرسی پشت سر هم مورد حمله هیولا ها قرار می گیرد چون او فرزند یکی از سه خدای بزرگ (زئوس فرمانروای آسمان ، پوسایدون فرمانروای دریا و هیدیز فرمانروای دنیای مردگان) است . در کتاب گفته می شود که جنگ جهانی دوم در حقیقت بین فرزندان این سه خدای بزرگ بوده در نتیجه پس از پایان جنگ آن ها با هم سوگند خوردند که دیگر فرزندی به دنیا نیاورند چون فرزندانشان بسیار قدرتمند بودند . اما پوسایدون پیمان خود را شکسته و فرزندی به دنیا آورده است . بعد پرسی به اردوگاهی به نام اردوگاه دورگه ها می رود که پناهگاهی برای فرزندان خدایان می باشد اما در آنجا پرسی تنها فرزند یکی از خدایان بزرگ است دیگر اهالی اردوگاه از فرزندان خدایان کوچک می باشند . در آنجا پرسی متوجه می شود به افرادی که نیمی انسان و نیمی از خدایان هستند دورگه می گویند . پرسی در این میان با دورگه های خوب و بد دیگری آشنا می شود .


افسانه ها :
هزاران سال پیش موجودات خبیث و فنا ناپذیری به اسم تیتان ها در عصری که خود به آن عصر طلایی می گفتند بر زمین حکمرانی می کردند . فرمانروای تیتان ها کرونوس بود که همسری به نام رئا داشت . تیتان ها جز تاریکی و بد بختی برای انسان ها چیز دیگری به همراه نیاورده بودند . کرونوس از زمانی که از گایا ( مادر کرونوس و مادر زمین ) و اورانوس ( پدر کرونوس و فرمانروای آسمان ) خبر دار شد که همان طور که کرونوس با شکست پدرش قدرت را از او گرفته خود او نیز توسط یکی از فرزندانش شکست خواهد خورد ، تمام فرزندانش از رئا ( هستیا الهه اجاق خانوادگی ، دمیتر الهه کشاورزی و زراعت ، هیرا الهه ازدواج ، هیدیز خدای دنیای مردگان و پوسایدون خدای دریا ) را به محض تولد می خورد. اما وقتی زئوس در بدو تولد بود رئا از گایا خواست تا نقشه ای برای نجات او بکشد تا کرونوس به خاطر بلا هایی سر اورانوس و فرزندانش در آورد مجازات شود . رئا زئوس را در کرت ( جزیره ای یونانی در دریای مدیترانه ) به دنیا آورد و به کرونوس سنگی را که در لباس بچگانه پیچیده شده بود داد و او هم بی درنگ آن را خورد .
رئا زئوس را در کوه ایدا جزیره کرت پنهان کرد . زئوس توسط ملیسا که او را با شیر بز و عسل تغذیه می کرد بزرگ شد .
هنگام بالغ شدن زئوس پدرش را مجبور کرد اول سنگی که خورده و بعد از آن دیگر برادران و خواهرانش را بالا آورد . متیس ( تیتان خرد ) ، مخلوطی از خردل و آب نمک به کرونوس داد تا او را مجبور به بالا آوردن دیگر بچه های کند . بعد زئوس برادران کرونوس ، هکاتانچیِریز و سیکلاپس ( غول یک چشم ) را با کشتن نگهبانشان کمپِی ، از سیاه چالشان در دوزخ آزاد کرد .
سیکلاپس برای قدردانی آذرخش و جرقه آذرخش ( که قبلاً توسط گایا پنهان شده بود ) را به او می دهد . زئوس همراه با برادران و خواهران و همچنین متیس و هکاتانچیِریز وسیکلاپس،کرونوس و دیگر تیتان ها را در جنگی به نام تیتانوماکی شکست دادند . تیتان های شکست خورده به قسمت تاریکی از دنیای مردگان به نام تارتاروس تبعید شدند .

اطلس ، یکی از تیتان هایی که علیه زئوس جنگ کرده بود با نگه داشتن سنگینی آسمان بر روی دوش خود،تا ابد تنبیه شد . زئوس پدرش کرونوس را با سلاح خود او ( که یک داس ساخته شده از فلزات آسمانی است ) قطعه قطعه کرد و آن ها را در تاریک ترین جای دوزخ پراکنده ساخت اما پدرش که فناناپذیر بود با وجود قطعه قطعه شدن تا ابد زنده می ماند .
بعد از اتمام جنگ با تیتان ها زئوس زمین را با قرعه کشی
بین خود و برادران بزرگترش تقسیم کرد : زئوس آسمان و هوا ، پوسایدون دریا و آب و هیدیز دنیای مردگان و مرگان را به دست آورد .
زمین که مربوط به گایا بود توسط هیچ کدام از آن ها نمی توانست تصرف شود و هر سه آن ها با هم روی آن نظارت می کردند . آن ها تا ابد بر روی زمین حکمرانی می کنند .



موضوع اصلی داستان های پرسی جکسون :
قطعه های بدن کرونوس در دوزخ در حال به هم پیوستن و دوباره شکل دادن بدن او هستند . او دوباره در حال بیدار کردن هیولا های تبعید شده که هزاران سال را در خواب گذرانده اند است . کرونوس می خواهد برای انتقام برگردد و در طول مجموعه مدام در حال جمع آوری متحدات و هیولا ها است تا با ارتشی عظیم برای شکست دادن المپی ها بازگردد . کرونوس در طول کل داستان ها دشمن اصلی پرسی جکسون است و در آخرین داستان هم شاهد رویارویی آن ها در جنگ عظیم هستیم .

توضیحات داستان اول ( دزد آذرخش ) :
داستان کتاب درباره پرسی جکسون دورگه ای است که مورد حمله هیولا ها قرار می گیره و در راه رسیدن به اردوگاه دورگه ها مادرش رو از دست می ده , اما کسی نمی دونه پرسی پسر کدامیک از خدایانه،

پس از جنگ جهانی دوم زئوس و پوسایدون و هیدیز قسم خوردند که دیگر فرزندی نداشته باشند . اما پوسایدون قسم خود را شکست و فرزندی به دنیا آورد . در این شرایط جرقه آذرخش زئوس دزدیده شده ، زئوس هم با برادر خود پوسایدون مشکل دارد و از اینکه او قسم خود را شکسته او را متهم به دزدیدن جرقه آذرخش می کند . ولی خدایان نمی توانند نشانه های قدرت هم را بدزدند پس همه پرسی جکسون پسر پوسایدون را متهم اصلی می دانند. پرسی تنها چهارده روز فرصت دارد تا از جنگ ویران کننده میان زئوس و پوسایدون جلوگیری کند . او باید ظرف چهارده روز ابر آذرخش زئوس را پیدا کند و برگرداند . اما در راه این جست و جو خطر های زیادی در کمین هستند ، گاه دوستان،دشمن از آب در می آیند و گاهی پای دشمنان اهریمنی و باستانی به میان کشیده می شود....




+ تعداد بازدید : 2 |
نوشته شده توسط pedram در 2017-01-08T14:53:27+01:00 و ساعت :

سلام خدمت شما دوستان عزیز

اینم از فصل ها جدید

امیدوارم که از خوندنشون لذت ببرید

نظر یادتون نره

اگه اشتباه نکنم ترجمش تموم شده . مونده تا ویراستاری بشه . تا کمتر از یک هفته دیگه کتاب تکمیل میشه

خانه هادس 69-72

خانه هادس 73


+ تعداد بازدید : 2 |
نوشته شده توسط pedram در 2017-01-08T14:53:27+01:00 و ساعت :

توجه توجه

این پست ثابت وبلاگه!

این به وب به آدرس زیر منتقل شده!

اسباب کشی کردیم دیه!

www.fanpercy.com

«جلد چهارم مجموعه قهرمانان المپ»

شرمنده لینکای وبه خودمون برداشته میشه به دلایلی...لطفا فقط از هزارتو دانلود کنین

دانلود فصل یک تا ۲۷ خانه هادس

خانه_هیدیز.zip

دانلود فصول 1 تا 40 خانه هادس

1_40.pdf

دانلود فصل 41 خانه هادس

41.pdf

دانلود فصل 42 خانه هادس

42.pdf

دانلود فصل ۴۳ خانه هادس

لینک زیر را توی وب سرچش کنین.

https://www.dropbox.com/s/9cbm38mdvm08dx2/43.rar?dl=0

دانلود فصل ۴۴ خانه هادس


https://www.dropbox.com/s/ikkj9ue9szzb7ci/44.pdf?dl=0

دانلود فصل 45 خانه هادس « جدید»

لینک زیر رو تو وب کپی کنین.

آپلود از هزارتو

https://www.dropbox.com/s/61glwljmonq6nr3/45.pdf?dl=0

دانلود فصل ۴۶ خانه هادس

لینک زیر را در مرورگر کپی کنید

http://s3.picofile.com/file/8208079784/فصل_46.pdf.html

دانلود فصل ۴۷ خانه هادس

لینک زیر را در مرورگر کپی کنید

https://www.dropbox.com/s/1nxsgj1652scyku/فصل%2047.pdf?dl=0

دانلود فصل ۴۸ خانه هادس

لینک زیر را در مرورگر کپی و سرچ کنید

https://www.dropbox.com/s/akxnd7ej3mk2igy/48.pdf?dl=0

فصل ۴۹ و ۵۰ خانه هادس

برای دریافت فصل ۴۹ و ۵۰ خانه هادس لینک زیر رو در مرورگر خود کپی کنید.

https://www.dropbox.com/s/okeajjk5c5iahof/the%20house%20of%20hades%20ch49%20-%2050.rar?dl=0

دانلود فصل ۵۱ خانه هادس:

The-House-of-Hades-ch51.rar

دانلود فصل ۵۲ تا ۵۵ خانه هادس:

The-House-of-Hades-ch52-55.rar

دانلود فصل ۵۶ خانه هادس

http://1000tu.ir/download/56.pdf

دانلود فصل ۵۷ خانه هادس

http://1000tu.ir/download/57.pdf

دانلود فصل ۵۸ خانه هادس

http://1000tu.ir/download/58.pdf

دانلود فصل ۵۹ خانه هادس

http://1000tu.ir/download/59.pdf

دانلود فصل ۶۰ خانه هادس

http://1000tu.ir/download/60.pdf

دانلود فصل ۶۱ خانه هادس

http://1000tu.ir/download/61.pdf

دانلود فصل ۶۲ خانه هادس


http://1000tu.ir/download/62-2.pdf

دانلود فصل ۶۳ خانه هادس

http://1000tu.ir/download/63-2.pdf

دانلود فصل ۶۴ خانه هادس

http://1000tu.ir/download/The-House-of-Hades-ch64.pdf

دانلود فصل ۶۵ خانه هادس

http://1000tu.ir/download/The-House-of-Hades-ch65.pdf

دانلود فصول 66 تا 68 خانه هادس

http://1000tu.ir/download/The-House-of-Hades-ch66-68.pdf

دانلود فصول 69 تا 72

http://1000tu.ir/download/The-House-of-Hades-ch69-72.pdf

دانلود جلد اول، قهرمان گمشده:

روی لینک زیر کلیک کنین.

فصل_۱_قهرمان_گمشده.zip.

دانلود جلد دوم، پسر نپتون:

روی لینک زیر کلیک کنین.

فصل_۲_پسر_نپتون.zip

دانلود جلد سوم، نشان آتنا:

روی لینک زیر کلیک کنین.

فصل_۳_نشان_آتنا.zip

دانلود فصل اول جلد پنجم، خون المپ:

روی لینک زیر کلیک کنین.

1439141952042124289_bofo_ch01.rar

دانلود فصول ۱ تا ۱۴ خون المپ

BofO_Part1_1-14.pdf

بقیه مکمل ها توی پستای وبه می تونید از اونجا دانلودشون کنین

دانلود مکمل های پرسی جکسون شامل:

زبان اصلی خواننده آپولو، کارکنان سراپیس، پرسی جکسون و خدایان یونان و ترجمه شده پسر سوبک، پرونده نیمه خدا و خاطرات کمپ دورگه با حجم ۴۷ مگابیت

برای دانلود روی لینک زیر کلیک کنین.

مکمل_ها.7z

ترجمه مجموعه تک داستانایی که ریک می خواد بنویسه شامل مجموعه اوراکول پنهان و جادوگران و نیمه خدایان که تو پست قبل اعلام کردم بعد از انتشارش اینجا ترجمه میشه. همچنین کتاب قهرمانان یونان هم ترجمش استارت خورده.

با تشکر

+ تعداد بازدید : 2 |
نوشته شده توسط pedram در 2017-01-08T14:53:27+01:00 و ساعت :

موج سوم

منازعۀ بزرگ

در عصری که زندگی می کنیم تمدنی نوین در حال تکوین است، انسا نهای بی بصیرت در همه جا سعی دارند آن را سرکوب نمایند. این تمدن با خود اشکال جدید خانواده، کار و عشق ورزیدن و زندگی، نظام جدید اقتصادی، تعارضات جدید سیاسی، و مهم تر از همه آگاهی دگرگون یافته ای بهمراه خواهد آورد.طلیعۀ این تمدن نوین تنها واقعیت تکان دهندۀ دوران ماست، این رخداد مرکزی است، کلید درک وقایع سال هایی است که در پیش داریم. رخدادی است به عمق رخداد موج اول تحول که ده ها هزار سال قبل بوسیلۀ اختراع کشاورزی برخاست، یا موج دوم تحول تکان دهنده ای که حاصل انقلاب صنعتی بود. ما فرزندان دگردیسی بعدی، یعنی موج سوم هستیم. موج سوم با او از هم گسستن خانواده هایمان، متزلزل ساختن اقتصادمان، فلج کردن سیستم های سیاسی مان، و در هم شکستن ارزش هایمان بر همۀ ما اثر خواهد گذاشت. این موج همۀ روابط کهنۀ قدرت، مزایا و حقوق ویژۀ نخبگان در خطر گرفتار آمدۀ امروز را مورد سؤال قرار می دهد. و در عین حال زمینه هایی را برای جنگ قدرت فردا فراهم می آورد. تمدن موج سوم شکاف تاریخی بین تولید کننده و مصرف کننده را پر می کند و نظام اقتصادی «تولید برای مصرف شخصی» فردا را بوجود می آورد. به این علت، با قدری هوشندی، می تواند به اولین تمدن واقعاً انسانی در تاریخ بشر تبدیل گردد.

فرض انقلابی

فرض بر این است که در دهه های آینده حتی اگر با جنبش ها، شورش ها و شاید خشونت گسترده همراه باشد ما خود را بطور کامل به نابودی نخواهیم کشاند. فرض براین است که تحولات تکان دهنده ای که اکنون تجربه می کنیم پر هرج و مرج و تصادفی نیستند بلکه در واقع الگویی مشخص و روشن و متمایز دارند. ما آخرین نسلی هستیم از یک تمدن کهن و اولین نسل از یک تمدن نوین و بسیاری از سر گشتگی های ، دلواپسی ها و سرگردانی های شخصی مان مستقیماً ناشی از تعارضی است که در دوران ما و در درون نهادهای سیاسی ما و بین تمدن رو به مرگ موج دوم و تمدن رو به تکوین «موج سوم» که رعد آسا می آید تا جای خود را باز کند، جریان دارد.

موج سوم

سنتزجدید

تمدن موج دوم برتوانایی مادر تجزیه مسائل به اجراء ترکیب دهنده آن شدیدا تاکید دارد و بالعکس توانایی ما را در ترکیب مجدد اجراء کمتر تشویق کرده است. اغلب مردم از نظر فرهنگی بیشتر به عنوان تحلیل گر مهارت دارند تا ترکیب گر و این یکی ازدلایلی است که چرا تصور ما از آینده ( واز خودمان در آن آینده ) تا این حد پاره پاره، دستخوش تصادف و نادرست است. کار ما در اینجا این است که نه به عنوان یک متخصص، بلکه به عنوان شخصی دارای دانش عمومی، درباره آینده تفکر کنیم .

ابزار فردا

زغال سنگ، راه آهن ، منسوجات، فولاد ، اتومبیل، لاستیک، لوازم ماشین، اینها همگی صنایع شناخته شدۀ موج دوم را تشکیل می دهند، این صنایع که اساساً بر اصول سادۀ الکترومکانیکی مبتنی است مقدار بسیار زیادی انرژی مصرف می کند و آلودگی و مواد زاید فراوانی از خود بجای می گذارد و مشخصۀ آنها عبارت است از دور طولانی تولید، مهارت های سطح پایین، کار تکراری، کالاهای استاندارد شده و وارسی های شدید بسیار مرکز یافته. از اواسط دهۀ 1950 بطور روز افزونی آشکار گردید که این صنایع عقب ماندهاند و در کشور های صنعتی رو به نابودی هستند.با آغاز انتقال این صنایع کهنه به کشورهای به اصطلاح« رو به توسعه» که در آن ارزان تر و تکنولوژی عقب افتاده تر بود، مشکل بخودی خود حل شد و به دنبال آن مجموعه ای از صنایع پیشرفتۀ جدید پدیدار گردید تا بتدریج جایگزین آنها شود. این صنایع جدید با صنایع پیشین از بسیاری جهات تفاوت فاحش داشتند. انها دیگر عموماً الکترومکانیکی نبودند و برپایۀ علوم کلاسیک دوران موج دوم ساخته نشده بودند. بلکه در عوض آنها محصول پیشرفتهای سریعی بودند که در برخی از رشته های علمی بدسن آمد و تابیست و پنج سال اخیر یا در مرحلۀ ابتدایی بودند یا اصلا وجود خارجی نداشتند نظیر الکترونیک کوانتمی، تئوری اطلاعات، زیست شناسی ملکوی، اقیانوس شناسی، زیست بوم شناسی، فیزیک هسته ای و علوم فضائی. نواحی یا بخشهایی از اقتصاد که مبتنی بر صنایع موج سوم هستند به سرعت روبه توسعه گذاشته اند، در حالیکه آنان که بر صنایع موج دوم مبتنی اند کارشان کساد شده است.امروزه چهار رشته از صنایع بهم مرتبط آماده برای رشد اساسی اند و بار دیگر با خود تحولاتی اساسی در زمینه قدرت اقتصادی، نظم اجتماعی و سیاسی بهمراه آورند.

ماشین ها در مدار زمین

صنایع فضائی دومین رشتۀ صنایع را در سپهر فنی در حال تکوین تشکیل می دهند. علی رغم تأخیرات، پنج اتوبوس فضائی احتمالا بزودی حمل و نقل بار و مسافر را بین زمین و فضا با برنامه ای هفتگی آغاز خواهند کرد. مردم تأثیر این حادثه را دست کم گرفته اند. اما بسیاری از شرکت های امریکایی و اروپایی این رشته صنایع را " راهگشای بزرگ"و سرمنشأ انقلاب بعدی در تکنولوژی پیشرفته تلقی کرده اند و خود را با پیشرفت های آن همگام می کنند. در نتیجه " صنعت فضائی" موضوع داغ مورد بحث بین دانشمندان، مهندسان و مدیران صنایع پیشرفته گردیده است. سازندگان شیشه به جستجوی شیوه هایی جهت ساختن مواد لازم برای الیاف اپتیک و اشعۀ لیزر در فضا برآمده اند.از آن مهم تر محصولات کاملا جدیدی است که به هیچ قیمتی نمی توان آنها را روی زمین ساخت.TRW که یک شرکت فضانوردی و الکترونیک است چهار صد نوع آلیاژ مختلف شناسایی کرده است که به علت نیروی جاذبه نمی توان آنها را در زمین ساخت.

بسوی اعماق اقیانوس ها

کشش بسوی اعماق دریاها بازتابی است از کشش بسوی فضای لایتناهی ماوراء جوکه مبنای سومین رشتۀ صنایع را که احتمالا بخش اصلی سپهر فنی جدید است، تشکیل می دهد. در دنیائی آزمند و گرسنه، اقیانوس می تواند به حل مشکل غذا کمک کند. اگرکشت و زارع و پرورش حیوانات دراقیانوس بنحو شایسته ای انجام گیرد، اقیانوس ها قادر خواهند بود بطور نامحدودی نیاز بسیار اساسی ما را به پروتئین تأمین کنند. ماهیگیری تجاری که امروزه بشدت صنعتی شده است و کشتی های کارخانه ای ژاپنی و روسی که دریاها را از این سو به آن سو زیر پا می گذارند، به کشتار بی حد و ظالمانه ای دست زده اند که بطور قطع به انهدام کامل بسیاری از اشکال زندگی دریایی منجر خواهد شد.

جاسوسی یکی از پرقدرت ترین استعاره ها و مهیب ترین پدیده های زمان ماست.

صدها فیلم تا کنون مأمور 007 و حریفان متهور افسانه ای اش را با اعجاب و تحسین به تصویر کشیده اند، تلویزیون ها و کتاب های جیبی تصاویر بی شماری از جاسوس به عنوان موجودی شجاع، رمانتیک، فاقد اخلاق، فراتر ( یا حقیرتر) از خود زندگی خلق می کنند. و در عین حال دولت ها میلیاردها دلار صرف جاسوسی می کنند.کار اصلی جاسوس کسب اطلاعات است و اطلاعات شاید سریع تراز هر رشتۀ دیگری در جهان رشد پیدا کرده و امروزه به صورت مهمترین رشتۀ فعالیت درآمده است. با چنین اوصافی جاسوس به صورت نماد زندۀ انقلابی درآمده که هم اکنون سپهر اطلاعاتی را دگرگون ساخته است

فرهنگ بدون بچه

تحول مهم دیگر افزایش تعداد زوج هایی است که مایل به داشتن بچه نیستند و به اصطلاح شیوۀ زندگی بدون بچه را برای خود انتخاب کرده اند. امروزه سازمان هایی بوجود آمده که زندگی بدون بچه را تشویق می کند و بی میلی نسبت به داشتن بچه در بسیاری کشورهای صنعتی رو به افزایش گذاشته است. سازمانی به نام " اتحاد ملی برای بچه داشتن اختیاری" بوجود آمده است که کارش دفاع از حقوق افراد بدون بچه و مبارزه با تبلیغات طرفدار زاد و ولد است. حال این پرسش بکرات مطرح می شود که : " آیندۀ خانواده چه خواهد بود؟ " معمولا براین واقعیت دلالت دارد که درهمان حال که خانوادۀ هسته ای موج دوم، سلطه اش را از دست می دهد، اشکال دیگری از خانواده جایگزین آن خواهد شد. آنچه محتمل به نظر می رسد این است که در تمدن موج سوم در میان انواع خانواده ها شکل واحدی وجود نخواهد داشت که بتواند برای مدتی طولانی همۀ اشکال خانواده را تحت الشعاع خود قرار دهد، بلکه برعکس، آنچه خواهد بود تنوع ساختارهای خانواده است. به جای اینکه توده های مردم در نوع واحدی از خانواده زندگی کنند، ما خواهیم دید که مردم در طول زندگی خود مطابق با سلیقۀ شخصی و عادات خود از یک شیوۀ زندگی خانوادگی به شیوۀ دیگر روی خواهند آورد.و...

بابک اکبرنیا واحد 41 گروه k

الوین تافلر

ترجمه شهیندوخت خوارزمی

+ تعداد بازدید : 1 |
نوشته شده توسط pedram در 2017-01-08T14:53:27+01:00 و ساعت :

با عرض سلام به شما هم دانشگاهیان عزیز همانگونه که از طریق سایت دانشگاه مطلع شدید ترم تابستانی تا سقف 6 واحد برگزار می گردد. در اطلاعیه قرار داده شده به دروس مهارت های مشترک اشاره شده که می توان آن را در ترم تابستان گذراند. جهت اطلاع شما عزیزان دروس مهارت های مشترک رشته روابط عمومی مقطع کارشناسی ترمی طبق مصوبه شورای برنامه ریزی آموزشی و درسی علمی - کاربردی به شرح ذیل می باشد:

1- اصول و فنون مذاکره 2 واحد

2- مدیریت کسب و کار و بهره وری 2 واحد

3- مدیریت مراکز و سازمانهای فرهنگی 2 واحد

+ تعداد بازدید : 1 |
نوشته شده توسط pedram در 2017-01-08T14:53:27+01:00 و ساعت :

پدر آن دیگری

نویسنده : پری نوش صنیعی

*******************************************************************

مادر امروز برای 20 سالگی ام جشن تولد مفصلی گرفته و من به دور از هیاهوی دوستان بیست سال گذشته را مرور می کنم . از روزی که به خنگیم پی بردم ، نسبت به این کلمه حساس شدم ، وقتی به این اسم صدایم می کردند عصبانی میشدم یا جیغ می کشیدم ، چیزی را می شکستم یا کسی را می زدم و یک خرابکاری درست و حسابی راه می انداختم ولی از آن لحظه که واقعیت را پذیرفتم حالت هایم عوض شد ، با شنیدن این اسم عصبانی نمیشدم ولی انگار چیزی راه گلویم را می بست........ (بقیه در ادامه مطلب )

پدر آن دیگری

نویسنده : پری نوش صنیعی

*******************************************************************

مادر امروز برای 20 سالگی ام جشن تولد مفصلی گرفته و من به دور از هیاهوی دوستان بیست سال گذشته را مرور می کنم . از روزی که به خنگیم پی بردم ، نسبت به این کلمه حساس شدم ، وقتی به این اسم صدایم می کردند عصبانی میشدم یا جیغ می کشیدم ، چیزی را می شکستم یا کسی را می زدم و یک خرابکاری درست و حسابی راه می انداختم ولی از آن لحظه که واقعیت را پذیرفتم حالت هایم عوض شد ، با شنیدن این اسم عصبانی نمیشدم ولی انگار چیزی راه گلویم را می بست ، در کنجی می نشستم زانوهایم را بغل می کردم و آرزو می کردم از این هم کوچکتر شوم آنقدر کوچک که هیچ کس نتواند مرا ببیند و این برای بچه چهارساله رنج بزرگی است . تازه اوایل فکر می کردم خنگ بودن خوب است و وقتی همه با خنده به این اسم صدایم می کردند خوشم می آمد چون همه با خوشحالی این را می گفتند . روزی که فهمیدم خنگ بودن خوب نیست روز خیلی بدی بود . من هنوز بعد از چهار سال حرف نمی زدم و همه فامیل می دانستند که من خنگ و عقب افتاده ام . همه حتی شادی خواهر کوچکترم که مثل بلبل حرف می زد ، آرش برادر بزرگترم که همیشه شاگرد اول بود و پدرش بهش افتخار می کرد و پدر آرش .ولی مادر نمی خواست قبول کند چون چندتا دکتر تا حالا بهش گفته بودند که من مشکلی ندارم !

مادر همیشه و در همه حال مراقب من بود و از من حمایت می کرد حتی وقتی خرابکاری های بزرگی می کردم خیلی خوب با دروغ و پنهان کاری سعی می کرد من را از گناه مبرا کند . ازاینکه آرش و پدرش هیچگاه از من حمایت نکردند و حق را به دیگران میدادند تمام وجودم می سوخت و باید کاری می کردم مثلا خط خطی و پاره کردن روزنامه دیواری آرش . این اولین خرابکاری من بود . انتقام مزه شیرینی داشت و ببی و اسی که تنها دوستان دنیای خیالی من بودند و تنها کسانی که از رازهای دل من خبر داشتند هم خیلی خوشحال شدند اسی گفت: فردا حق باباشم کف دستش می ذاریم اونم به ما می گه خنگ ! و همان شب با قیچی روی ماشینش نقاشی کشیدم . وقتی فهمید از خشم سرخ شد دستش را بلند کرد که مادر خودش را جلو انداخت دستم را از دستش بیرون کشید و مرا نجات داد . اینها تنها خرابکاری های من نبود . من دیگر یاد گرفته بودم از مردمی که مرا خنگ یا عقب افتاده صدا می کنند چطور انتقام بگیرم تا دلم خنک شود . بتوانم دوباره با اسی و ببی بازی کنم ، دور اتاق بچرخم و سه نفری با هم بخندیم . تنبیه هم می شدم ولی مهم نبود . کاش می توانستم فحش دهم ، تمام بچه ها فحش بلد بودند ولی حیف ...

پرتاب کردن آجر از بالکن روی سر مادربزرگ که همش به مادرم می گفت این بچه رو یه دکتری ببرو مادر را به گریه می انداخت .قیچی کردن لباس عروسی عمه شهین درست شب قبل ار عروسی و دقیقا همون شب بود که مادر با تمام غم و خستگی و دل آزرده از حرف مردم و کارهای من کنارم نشست ، دو قطره اشکی که از چشمان پر محبتش بر گونه هایش دویده بود را پاک کردم با التماس نگاهی به من کرد و گفت : "فقط یک کلمه ، یک کلمه بگو مامان" و چهره غم زده و خسته مادر چنان دلم را به درد آورده بود که حاضر بودم هر کاری برای تسکین او بکنم . این اشتیاق بی حد ترس از حرف زدن را از خاطرم برد . دهان باز کردم و خیلی ساده و روان گفتم : "مامان"!صدای نا آشنا در گوش هایم طنین عجیبی داشت به راستی این صدای من بود ؟!اشک از چشمان مادر سرازیر شد با التماس گفت "بازمبگو یک بار دیگه "و با صدای زنگ تلفن از جا پرید و خیلی سریع خبر حرف زدن من را به پدر آرش داد و خیلی سریع این خبر در کل مجلس عروسی پیچید . اما مادر به من خیانت کرده بود . اون نباید این راز رو فاش می کرد از دستش عصبانی بودم . اسی می گفت : "چرا به بابای آرش گفت که ما حرف زدیم ؟! چرا به بقیه هم گفت ".به هرحال تا مدتهای بعد هم هیچ کس هیچ صدایی از من نشنید و مادر را متهم به توهم کردند .

آرش پسر خوبی برای پدر و مادرش بود . خنگ نبود همیشه شاگرد اول بود و پدرش بهش افتخار می کرد و همیشه توی فامیل و بین همکاراش از آرش تعریف می کرد و اینکه چقدر باهوشه و حتما میخواد وقتی بزرگ شد دکتر بشه . آرش از صبح تا ظهر مدرسه بود بعدش هم کلاسهای جورواجور درسی وقتی به خانه می آمد از خستگی نای غذا خوردن هم نداشت . دفعه دومی که حرف زدم شبی بود که از خسرو پسر عمو حسین خیلی عصبانی شدم . خشم در تمام وجودم شعله کشید .آزارهایی که از خسرو دیده بودم پیش چشمم مجسم شد ، با نفرت و قدرتی که از جثه کوچکم بعید بود فریاد زدم :" دیوث ، مادر قهوه ای !... "

اینها بدترین فحش هایی بودند که بلد بودم و در ذهنم به آدم های بد می دادم ولی از سکوت ناگهانی جمع فهمیدم که اینبار فحش ها در ذهنم گفته نشده بلکه بر زبانم هم آمده و همه شنیده اند . بسرعت فرار کردم . پشت سرم فریاد شادمانه مادر را که قبل از همه از بهت بیرون آمده بود شنیدم : حرف زد ...!دیدید ، حرف زد ...

تا سن مدرسه دیگر کسی حرفی از من نشنید و در این سالها خشم و نفرتم از پدر آرش بیشتر می شد . مثل اینکه خیلی بهش برخورده که بچه اش این جوریه ، احساس سرشکستگی می کنه ، یادمه یک روز پیش همکاراش با افتخار آرش رو معرفی کرد و گفت : "این آرشه که براتون تعریف کردم . ماشاا.. شاگرد اوله ، تمام نمره هاش بیسته ، بزودی اسمشو توی برندگان المپیاد ریاضی فیزیک می بینید ." من کناری ایستادم با کنجکاوی منتظر بودم ببینم در مورد من چه می گوید . او با زرنگی به اطراف نگاه کرد و گفت "یه شهاب هم دارم .( مثل این بود که بگه یه سگ هم دارم !) همین جاهاست" . ( مطمئن بودم می داند که پشت سرش ایستادم ولی مخصوصا برنمی گشت .)

بالاخره با آمدن مادربزرگ ( مادر مامان) از جنوب به علت پیگیری بیماری اش و هم اتاق شدن او با من و با طرفندهای اومن کم کم حرف زدم .او خوب می دانست حرف نزدن من بخاطر ترس از عکس العمل دیگران است . تا چند هفته ای با قصه گویی مرا به حرف واداشت اما فقط با او حرف می زدم حتی مادر هم خبر نداشت . آخه بی بی بهم قول داده بود که به کسی نگه و این قول بهم احساس امنیت می داد . اما یه روز مادر از پشت در صدامو شنید و ...

بالاخره کم کم وارد مدرسه شدم و همه فهمیدند که من حرف می زنم اما همچنان با پدر آرش کلامی نمی گفتم او هم تلاشی نمی کرد . در کلاس دوم خطم مورد توجه معلم قرار گرفت و از مادر خواست تا من را به کلاس خطاطی بفرستد .از آن پس جایزه های متعددی بخاطر خطاطی گرفتم . من دوره دبستان را بخوبی طی کردم البته شاگرد اول نمیشدم . وقتی آرش در کنکور پزشکی قبول نشد مثل دیواری فرو ریخت ناراحتی اعصاب و افسردگی شدید کارش را به بیمارستان کشاند . از درس و کتاب متنفر شد . سه سال زیر نظر دکتر بود تا کم کم تبدیل به آدمی معمولی شد . تازه فهمید که از اول هم پزشکی را دوست نداشته و عاشق ادبیات است .

من هر سال در مسابقات آموزشگاهی مقام اول را بدست می آوردم . تابلوهایم روز به روز کامل تر و زیباتر می شد . کلمات برای من ارزش جادویی داشتند . سالها محرومیت از قدرت بیان ، چنان اصالت و وزنی به کلمات داده بود که مفاهیم را ذهنم چندین برابر می کرد و به آنها رنگ و بویی می داد که در تابلوهایم به نمایش در می آمد . استادم با شوق می گفت : "تو روح کلمات را می نویسی . این دیگه خطاطی نیست بیشتر یک نوع نقاشی پر مفهومه "

تازه وارد کلاس پنجم شده بودم که استادم ترتیبی داد تا کارهای من هم در نمایشگاهی که از آثار استادان تشکیل می شد به نمایش بگذارند. در پایان نمایشگاه قراربود جشنی برپا شود و به هنرمندان جوایزی بدهند و همه خانواده برای تشویق من آمده بودند . وقتی نوبت من شد و جایزه را گرفتم استاد گفت "من از پدر شهاب خواهش می کنم تشریف بیارن بالا و چند کلامی در مورد این هنرمند جوان بگویند ." مادر با دستپاچگی گفت " ناصر با تو هستند بلند شو " ! به اطراف نگاه کرد از جا برخاست و به سوی جایگاه رفت . صدایش در بلندگو نا آشنا و بم تر از همیشه بود ولی بغضی که در صدایش بود ربطی به بلندگو نداشت . چهره اش رنگ پریده بود و لبهایش می لرزید . پس از درنگ نسبتا طولانی گفت " داشتن فرزندی مانند شهاب آرزوی هر پدر و مادری است . او به تنهایی به این مقام دست یافته ، من برای او کاری نکرده ام . لیاقت او بیش از آن چیزی است که من به او داده ام . امیدوارم مرا ببخشد " و سپس مرا در آغوش گرفت و بوسید . عکاس ها از این صحنه عکس گرفتند و مادر این عکس را مانند تفاهم نامه پایان جنگی جانفرسا آنقدر بزرگ کرد که قابش نیمی از دیوار اتاق را گرفت .

در روزهای بعد هر دو کم رو و ناتوان در بیان احساسات سعی می کردیم نگاه مهرآمیزی نسبت به هم داشته باشیم ولی برای یادگیری هنر عاشقی کمی دیر بود و زمان بسیاری نیاز داشت تا فرصت های از دست رفته را جبران کنیم . آیا اصلا قابل جبران بودند؟

سالها گذشته . من حالا دانشجوی سال دوم هنر هستم . ولی هنوز هم اعتماد به نفس ندارم . به راحتی نمی توانم با دیگران ارتباط برقرار کنم وقتی تصمیم می گیرم در جمعی حرف بزنم یا اظهار عقیده کنم قلبم چنان به تپش می افتد که یا از گفتن مطلب منصرف می شوم و یا با چنان صدای لرزانی حرف می زنم که هیچ کس متوجه منظورم نمیشود . هنوز هم ته دلم خود را خنگ می دانم . مادر نگران من است و سعی می کند کاری کند تا بیشتر با همسن و سالانم نزدیک شوم . امروز برای بیست سالگی ام جشن تولد مفصلی گرفته بود.

اتاق مهمان ها مملو از آدم بود . کوروش هم کلاسی شلوغ و خوش خلقم به عکس قاب شده روی دیوار اشاره کرد و گفت " بچه ها بیاین این عکسو ببینید ! شهاب چقدری بوده ، خیلی با مزه است . این عکس مال چه موقع است ؟ "

کلاس پنجم بودم

- این آقاهه کیه که اینطوری بغلت کرده ؟

- به عکس خیره شدم و به آرامی گفتم : " این ...؟! این بابای آرشه !...َ

+ تعداد بازدید : 2 |
نوشته شده توسط pedram در 2017-01-08T14:53:27+01:00 و ساعت :

نلسون ماندلا

اولین رئیس‌جمهور آفریقای جنوبی

مشغول به کار
۱۰ مه ۱۹۹۴ – ۱۴ ژوئیه ۱۹۹۹

معاون رئیس‌جمهور

اف. دبلیو. کلرک
تابو امبکی

پس از

اف. دبلیو. کلرک

پیش از

تابو امبکی

دبیرکل جنبش عدم تعهد

Andrés Pastrana Arango

مشغول به کار
۱۹۹۸۱۹۹۹

پس از

آندرس پاسترانا آرانگو

پیش از

تابو امبکی

اطلاعات شخصی

تولد

نِلسون رولیهلاهلا ماندِلا
۱۸ ژوئیهٔ ۱۹۱۸
موزو، متاتا، ترانسکی

مرگ

۵ دسامبر ۲۰۱۳ (۹۵ سال)
ژوهانسبورگ

ملیت

آفریقای جنوبی

حزب سیاسی

کنگره ملی آفریقا

همسر

اولین نتوکو ماسه
وینی ماندلا
گراسا ماشل

پیشه

، سیاستمدار

دین

متدیست

امضاء

وب‌گاه

www.nelsonmandela.org

نِلسون رولیهلاهلا ماندِلا (زاده ۲۶ تیر ۱۲۹۷ برابر با ۱۸ ژوئیه ۱۹۱۸ - درگذشته در ۱۴ آذر ۱۳۹۲ برابر با ۵ دسامبر ۲۰۱۳) نخستین رئیس جمهور آفریقای جنوبی است که در انتخابات دموکراتیک عمومی برگزیده شد. وی پیش از ریاست جمهوری از فعالان برجستهٔ مخالف آپارتاید در آفریقای جنوبی و رهبر کنگره ملی آفریقا بود. او به خاطر دخالت در فعالیت‌های مقاومت مسلحانه مخفی محاکمه و زندانی شد. مبارزه مسلحانه، برای ماندلا، آخرین راه چاره بود؛ او همواره پایبند به عدم توسل به خشونت بود.[۱]

نلسون ماندلا در زمان دستگیری خود، در سال ۱۹۶۲، عضو برجسته کمیته مرکزی حزب کمونیست افریقای جنوبی بود. فقط پس از درگذشت او بود که حزب کمونیست همزمان با کنگره ملی آفریقا این حقیقت تاریخی را اعلام کردند.[۲]

ماندلا در طول ۲۷ سال زندان، که بیشتر آن را در یک سلول در جزیره روبن سپری کرد، مشهورترین چهرهٔ مبارزه علیه آپارتاید در آفریقای جنوبی شد. گرچه رژیم آپارتاید و ملت‌های طرفدار آن وی و کنگره ملی آفریقا را کمونیست و تروریست می‌دانستند، مبارزه مسلحانه بخشی جدایی‌ناپذیر از مبارزه علیه آپارتاید بود. ماندلا پس از آزادی از زندان در سال ۱۹۹۰، سیاست صلح‌طلبی را در پیش گرفت، و این امر منجر به تسهیل انتقال آفریقای جنوبی به سمت دموکراسی‌ای شد که نماینده تمامی اقشار مردم باشد.

ماندلا پس از دریافت جوایزی در طول چهار دهه، یک چهره سرشناس دولتی بود که تا اواخر عمر خود در مورد مسائل مهم عقاید خود را ابراز می‌کرد. او را در آفریقای جنوبی اغلب تحت عنوان مادیبا می‌شناسند، این عنوان افتخاری را بزرگان خاندان ماندلا به وی داده‌اند. این عنوان دیگر مترادف با نام نلسون ماندلاست. بسیاری از مردم آفریقای جنوبی نیز به‌نشانهٔ احترام وی را مخولو (پدربزرگ) صدا می‌زنند.وی بنیان گذاربنیاد ریش‌سفیدان می باشد.

محتویات

آغاز زندگی

ماندلا در یک خانواده تمبو در روستای کوچک موزو در ناحیه متاتا، مرکز مناطق ترانسکیاز استان کیپ از اتحادیه آفریقای جنوبی به دنیا آمد. پدر ماندلا، گادلا هنری مپهاکانییسوا، عضو شورای سلطنتی مردم تمبو بود، او از زمان تولد این مقام را به ارث برده بود و ماندلا نیز قرار بود چنین مقامی را به ارث ببرد. پدر ماندلا نقشی اساسی در به سلطنت رسیدن جونگینتابا دالیندیبو در تمبو داشت، دالیندیبو نیز پس از مرگ گادلا با به فرزندی گرفتن ماندلا به صورت غیر رسمی این لطف وی را جبران کرد. در مجموع، پدر ماندلا چهار همسر داشت، که از این تعداد در مجموع سیزده فرزند (چهار پسر و نه دختر) داشت. ماندلا از نوسکنی فنی سومین ('سومین' از نظر نظام رتبه بندی پیچیده سلطنتی) همسر گادلا، در «اومزی» یا مزرعه‌ای که ماندلا بیشتر دوران کودکی خود را در آن سپری کرد به دنیا آمد.

رولیهلاهلا ماندلا در هفت سالگی، نخستین عضو خانواده خود بود که به مدرسه پا گذاشت، وی در مدرسه توسط یک معلم متدیست، با تبعیت از نام هوراسیو نلسوندریاسالار انگلیسی «نلسون» نام نهاده شد. پدر رولیهلاهلا وقتی وی نه ساله بود در نتیجه بیماری سل درگذشت، و جونگینتابا، نایب السلطنه سرپرستی وی را بر عهده گرفت. ماندلا در یک مدرسه تبلیغی وسلی در همسایگی محل زندگی نایب السلطنهمشغول به تحصیل شد. بر اساس رسوم تمبو، او در شانزده سالگی تشریف، و درموسسه شبانه روزی کلارک بری، مشغول به تحصیل فرهنگ غرب شد. او به جای سه سال، در دو سال مدرک مقدماتی خود را اخذ کرد.

ماندلا در نوزده سالگی، در سال ۱۹۳۷، به هلدتون، دانشکده وسلی در فورت بیوفورتکه بیشتر خانواده سلطنتی در آن مشغول به تحصیل بودند عزیمت کرد، و به ورزش‌های بوکس و دو و میدانی علاقه‌مند شد. پس از کنکور|شرکت در کنکور، او شروع به تحصیل در مقطع کارشناسی علوم انسانی|کارشناسی در دانشگاه فورت هار کرد، او در این دانشگاه با اولیور تامبو، آشنا شد و آنها تبدیل به دوست و همکار پایداری شدند.

ماندلا در پایان سال اول تحصیلات خود، در تحریم شورای نمایندگی دانشجویان که در اعتراض به سیاست‌های دانشگاه انجام گرفت شرکت کرد، و پس از آن از فورت هار اخراج شد. کمی پس از آن، جونیگنتابا به ماندلا و جاستیس (پسر نایب السلطنه که وارث تاج و تخت بود) اعلام کرد که قصد دارد برای هر دوی آنها مراسم ازدواج ترتیب دهد. هر دو مرد جوان با ناراحتی از این مساله به جای آنکه ازدواج کنند، تصمیم گرفتند راحتی قلمرو نایب‌السلطنه را رها کرده و به تنها جایی که امکانش بود بگریزند: ژوهانسبورگ. ماندلا به محض ورود ب ژوهانسبورگ، به عنوان نگهبان معدن شروع به کار کرد. اما، بلافاصله پس از آنکه کارفرمای وی پی برد که ماندلا پسر ناتنی نایب‌السطنه‌است که از خانه گریخته وی را اخراج کرد. پس از آن ماندلا به لطف ارتباطی که با دوست و همکار خود والتر سیسولو داشت به عنوان منشی یک شرکت حقوقی شروع به کار کرد. ماندلا در حین کار، تحصیلات خویش را به صورت مکاتبه‌ای در دانشگاه آفریقای جنوبی (UNISA) به اتمام رساند، و پس از آن شروع به تحصیل در رشته حقوق در دانشگاه ویتواترسرند کرد. ماندلا در این مدت در شهرکی به نام الکساندرا زندگی می‌کرد.

فعالیت سیاسی

پس از آنکه حزب ملی گرا که اکثریت اعضای آن را آفریکانسهای طرفدار سیاست جدایی نژادی آپارتاید تشکیل می‌دادند در انتخابات ۱۹۴۸ پیروز شد، ماندلا در مخالفت کنگره ملی آفریقا در سال ۱۹۵۲ و مبارزات کنگره خلق در سال ۱۹۵۵، که اتخاذ منشور آزادیتوسط آن برنامه بنیادین آرمان ضد آپارتاید را فراهم می‌کرد نقشی اساسی داشت. در این زمان، ماندلا و همکارش اولیور تامبو شرکت حقوقی ماندلا و تامبو را مدیریت می‌کردند، و خدمات حقوقی رایگان یا ارزان قیمت در اختیار آن دسته از سیاهانی که قادر به برخورداری از نمایندگی قانونی نبودند قرار می‌دادند.

ماندلا که در آغاز طرفدار مبارزه عمومی غیر خشونت آمیز بود، در ۵ دسامبر ۱۹۵۶ به همراه ۱۵۰ تن دیگر دستگیر شده، و متهم به خیانت شد. محاکمه به اتهام خیانت از ۱۹۵۶ تا ۱۹۶۱ ادامه یافت، و همگی آنان تبرئه شدند. از سال ۱۹۵۲ تا ۱۹۵۹ با روی کار آمدن طبقه جدیدی از فعالان سیاه‌پوست (آفریکانیست) در شهرکها که خواستار اتخاذ تدابیر جدی‌تری علیه رژیم حزب ملی‌گرا بود، فعالیت کنگره ملی آفریقا با اختلالات زیادی همراه بود. رهبران کنگره ملی آفریقا یعنی آلبرت لوتولی، اولیور تامبو و والتر سیسولو نه تنها احساس می‌کردند که تحولات با سرعت زیادی در حال رخ دادن است، بلکه رهبری خود را نیز در خطر می‌دیدند. درنتیجه آنان در تلاش برای جلب موقعیتی بهتر از آفریکانیست‌ها بر آن شدند که موقعیت خود را از طریق اتحاد با احزاب سیاسی کوچک سفیدپوست‌ها، رنگین پوست‌ها و هندی‌ها بهبود بخشند. آفریکانیست‌ها کنفرانسمنشور آزادی را که در سال ۱۹۵۵ در کلیپتون برگزار شد به باد تمسخر گرفتند. دلیل آنها برای این کار آن بود که کنگره ملی آفریقا که بیش از ۱۰۰ هزار عضو داشت در اتحادیه کنگره تنها یک حق رای داشت. در این اتحادیه چهار دبیر کل از پنج حزب حاضر از اعضایحزب کمونیست آفریقای جنوبی (SACP) داشت، که به شدت به سیاست‌های مسکو پایبند بودند.

در سال ۱۹۵۹، پس از آنکه بیشتر آفریکانیست‌ها، با حمایت مالی از

+ تعداد بازدید : 1 |
نوشته شده توسط pedram در 2017-01-08T14:53:27+01:00 و ساعت :